سکوت خسته دل...

الهی گاهی نگاهی

اشک
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: دفن

کنار هر قطره اشکم

هزار تا خاطره دفنه


تنهایی
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: تنهایی

تنهایی ام را کسی شریک نیست

مطمئن باش

دست احتیاج به سمت تو که هیچ

به سمت خودم هم دراز نخواهم کرد

شاید که تنهایی هایم

از تنهایی دق کند.


دلم
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

دلم هوای خودم را کرده است

ای روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم

دیگر نه حرص به دست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را...

هر کس مرا بخواهد به خاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است

همین


درد خاموش
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

من سکوت کرده ام ... چون

نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم...چون

حرفهایم بی شمارند...چون

درد بسیار دارم...چون

دردهایم خاموشند...


ای کاش میتوانستم . . .
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تنهایی و درد تن خسته

ای کاش متوانستم با کسی درد دل کنم تا بگویم که ،،،،

من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم تا ابد غم شبهایم را

تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را

قانون دنیا ×××تنهایی×××من است

و عشق ارمغان داداگی ست

و این سرنوشت سادگی ست . . .


روزعاشورا
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سالار تشنه کامان ، اهسته رو به میدان


روضه کردی حاجی علی مهدی آبادی
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: حاجی علی مهدی آبادی ، حسینیه سپهسالار دشت کربلا ، روضه کردی


سایه تون سنگینه مولا
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

سایه تون سنگین مولا کجا رفته اون چشاتون

کوچه خیلی وقت مونده چشم به راه قدماتون

سایه تون سنگینه مولا ما گلایه ای نداریم

هر کجا باشیم شما رو روی چشمامون میذاریم

سایه تون سنگین مولا یه نیگا بندازین اخر

آقا جون به زیر پاتون آقاجون به زیر پاتون

اگه ما رو دوست ندارین یه اشاره بسمونه

خودتون بگین که این دل بمیره یا که بمونه

ما دیگه حلقه به گوشیم هر چی که بگین همونه

بگین این صدا براتون بخونه یا که نخونه

ما دیگه سقف شماییم قلبمون از این تباره

تا شما سرور مایید برده بودن افتخاره

وقتی چشماتون میتابه این ستاره یه سرابه

ما خراب اون چشاییم آخه خمره شرابه

 تا ما اهل انتظاریم جمعه مون سرد و کسل نیست

جمعه روز خوب عشقه وقت تعطیلی دل نیست

کی میایین قبله عالم تا دلامون بشه روشن

کی میایین یوسف زهرا(س)خوشم به بوی پیرهن

 توی این شبا آقاجون نجفین یا کربلایین

 بی شما سینه عاشق تپیدن رو کم میاره

 بی شما باغ ستاره دیگه روشنا نداره

 بیشتر از هزار و صد ساال جاتون اینجا مونده خالی

بی حضورتون به والله نداره زندگی حالی


دریای غم ساحل ندارد
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

آنجـا روم کـز اشک غـم دریـا نباشد
غیر از سبو خونین دلی آنجا نباشد

دامـن زمهـر و محبـت کشیـدم کـز مهربـانی
در زندگانی سودی ندیدم

اشک ندامت به چشمم گشودی خوابم ربودی
با آنکه بودی صبح امیدم

رفتـی و آتش زدی محفلم را
چون تار مویت شکستی دلم را

فغان کز محبت نداری نصیبی سرا پا فریبی
می نابی اما به جـــام رقیبی سراپا فریبی

به جز مرغ شب یاری ندارم
به آســودگان کـاری نــدارم

عشق تو باشد به عالم غم من
ای مایــه غــم ببیــن عالـــم من

دردا کـه عشــق آتشیـن جـز خـون دل حاصل ندارد
سرگشته چون موجم ولی دریای غم ساحل ندارد


تو ای پری کجایی؟؟؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: پری

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم


دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم


تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی


من همه جا پی تو گشته ام
از مه مهر نشان گرفته ام


بوی ترا زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام


تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی


دل من سرگشته ی تو
نفسم آغشته ی تو


به باغ رویاها چو گلت بویم
بر آب و آئینه چو مهت جویم


تو ای پری کجائی ؟


در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم


تو ای پری کجائی ؟


مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند


شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو


تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی


زنده کن صدای ساز
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: صدای ساز

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه


واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز


منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم


جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه
قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه


نگو عمرمون تموم شد
نگو دیگه همدمی نیست
بیا فردا رو بسازیم
اینکه فرصت کمی نیست


اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز


تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه


واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز


منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم


جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه

قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه


نگو عمرمون تموم شد
بعد از این دیگه غمی نیست


اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز


درد گنگ
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است


در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است


نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد


خیال نا شناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد


پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه


چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم


غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
نمیدانم چه می خواهم بگویم


دعای عکاشه وشرح آن
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: دعای عکاشه

    شرح دعای عکّاشه :

به سند معتبر روایت کرده اند که روزی پیامبر اکرم(ص) در مسجد نشسته بودند که جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول الله(ص) حق تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید : که این دعا را برای تو به هدیه فرستادم و هر کس این دعا را بخواند یا با خود همراه کند آنقدر به او ثواب عطا فرمایم که برابری کنند با ثواب همه فرشتگان و خدا جمیع گناهان او را بیامرزد و هر کس این دعا را پنج مرتبه بخواند جمال پیامبراکرم(ص) را در خواب ببیند، و هر فقیری بخواند غنی شود، و هر بیماری بخواند شفا یابد و هر گرسنه بخواند طعام یابد و هر تشنه بخواند سیراب شود و هر مغمومی بخواند شاد گردد و هر مقروضی بخواند قرضش ادا شود و اگر کسی را حافظه نباشد و این دعا را با مشک و زعفران بنویسد و شوید و بخورد صاحب فهم و حافظه گردد و اگر این دعا را بر کفن میت بنویسند حق تعالی امر کند به ملائک ها که قبر او را روشن گردانند

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

اَللَّهُمَّ یا کَثیرَ النَّوالِ یا دائمَ الوصالِ یا حَسَنَ الحالِ یا رازِقَ العِبادِ

بِحَقِّ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن  دَخَلَ الشَّکَّ فی ایمانی بِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ

واَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ الشُّبهَةُ فی مَعرِفَتی ایّاکَ وَلَم اَعلَم بها تُبتُ عَنهُ

وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ النِّفاقُ فی قلبی مِنَ الذَّنُوبِ الکَبائِرِ وَالصَّغائِرِ

وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن دَخَلَ العُُجبُ وَالکِبریاءُ وَالسُّمعةُ فی عَمَلی وَلَم اَعلَم بِهِ

تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن جَرَی الکِذبُ وَالغَیبَةُ وَالنَّمیمةُ عَلی لِسانی وَلَم اَعلَم بِهِ

تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما اَرَدتَ لی مِن خَیر فَلَم اَشکُرهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ

اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما اََنعَمتَ عَلَیَّ وَ لَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ

لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن نَعَمائکُ فَغَفَلتُ مِن شُکرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ

تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین

اَللَّهُمَّ ما اَوَلَیتَنی مِن آلائکَ فَلَم أؤَدِّ حَقَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ

اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما مَنَنتَ بِهِ عَلَیَّ مِنَ الحُسنی فَلَم اَحمَدکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ

عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما اَوجَبتَ عَلَیَّ فَلَم اَرضَهُ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ

لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما قَصَدتَ عَلَیَّ فی رَجآئی وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ

لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما زَلَلتَ قَدَمی اِنِ اعتَمَدتُ مِن سُؤالِ فِی الشّدائدِ وَلَم اَعلَم

 بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ ما صَلحَ شَأنی بِفَضلِکَ فَرَاَیتُهُ مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم

بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّه،

اَللَّهُمَّ اِن طَلَبَ لِسانی مِن غَیرِکَ وَلَم اَعلَم بِهِ تُبتُ عَنهُ وَ اَقُولُ

لا اِلهَ الاَّاللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهُ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللّهِ وَ صَلِّی اللَّهُ عَلی

مُحَمَّد وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ الحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ .

وَالسَلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ اللّه وَبَرکاتُة


شرح دعای صحیفه وخواند5بار آن و روزمحشر
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: روزمحشر

ابن عبّاس رضى اللَّه عنه روایت مى‏کند که بر رسول خدا صلّى الله علیه و آله داخل شدم دیدم که حضرت خندان و بسیار خوشحال هستند. عرض کردم: چه خبر است فداى شما باد پدر و مادرم اى رسول خدا؟ پس فرمودند: یا ابن عبّاس جبرئیل نزد من آمد در حالى که به دست او صحیفه‏اى بود که در آن دعائى از جهت کرامت من و از براى امّت من نوشته شده بود. پس جبرئیل گفت که: یا محمّد این را بگیر و بخوان آنچه را که در اوست و آن را تعظیم نماى. پس بدرستى که این گنجى از گنجهاى آخرت است و این دعائى است که خداى تعالى به تو و به امّت تو اکرام نموده است. پس گفتم: یا جبرئیل آن کدام است؟ پس جبرئیل که رحمت خدا بر او و بر همه فرشتگان مقرّب باد گفت که آن سبحان اللَّه العظیم بحمده است. ابن طاوس گوید که: مقدّم مى‏دارم اوّلا ذکر ثواب این دعا را تا سبحان اللَّه العظیم» پس مى‏گویم که: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: [اى جبرئیل‏] و چه چیز است ثواب کسى که این دعا را بخواند؟ پس جبرئیل گفت: یا محمّد مرا از ثوابى سؤال نموده‏اى که آن را نمى‏داند مگر خداى تعالى، اگر همه دریاها مرکب و درختها قلم و فرشتگان آسمانها نویسنده بگردند و ثواب این را به قدر هزار برابر مدّت بقاء دنیا بنویسند، هر آینه مرکّب برطرف مى‏شود و قلمها شکسته مى‏شود و به یکدهم از ثواب آن نمى‏رسند. اى محمد قسم به حقّ کسى که ترا به راستى به پیغمبرى فرستاده است که نیست مردى و نه زنى که این دعا را بخواند مگر آن که خداى تعالى از براى او ثواب چهار تن از فرشتگان و چهار پیغمبر را بنویسد.امّا پیغمبران پس اوّلا ثواب تو را اى محمّد و ثواب عیسى و ثواب موسى و ثواب ابراهیم علیهم السّلام را و امّا فرشتگان پس اوّلا ثواب مرا و ثواب اسرافیل و ثواب میکائیل و ثواب عزرائیل را. اى محمّد هر مردى یا زنى که این دعا را در مدّت عمر خود بیست مرتبه بخواند پس به درستى که خداى تعالى او را به آتش جهنم عذاب نمى‏کند و هر چند از گناهان او باشد مثل کف دریاها و قطره‏هاى باران و عدد ستاره‏ها و وزن عرش و کرسى و لوح و قلم و ریگ و موى و کرک و آفریده‏هاى بهشت و دوزخ که خداى تعالى آن گناهان را مى‏آمرزد و از براى او به عوض هر گناهى هزار حسنه مى‏نویسد. اى محمّد و اگر آن شخص را همّى یا غمّى یا آزارى یا بیمارى یا علّتى یا تشنگى یا ترسى باشد و این دعا را سه مرتبه بخواند، خداى تعالى حاجت او را بر مى‏آورد و شخصى که از شیر یا از گرگ بترسد یا داخل شدن بر پادشاه ظالمى را اراده داشته باشد و این دعا را بخواند، پس خداى تبارک و تعالى از او هر بدى و مکروهى و آفتى را به حول و قوّت خود منع مى‏کند، کسى که این دعا را یک مرتبه در جنگ بخواند خداى تعالى او را قوّت هفتاد کس از جماعت حرب‏کنندگان را قوّت مى‏دهد و کسى که این دعا را بر درد سر یا درد شقیقه یا درد شکم یا بر آزار چشم یا بر گزیدن مارى یا عقربى بخواند خداى تعالى همه آنها را برطرف مى‏کند. اى محمّد کسى که به این دعا اعتقاد نیاورد پس او از من برى است و کسى که آن را انکار نماید، پس به درستى که از او برکت و خیر برطرف مى‏شود. پس پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند که: اى جبرئیل از چه این دعا بر همه دعاها تفضیل داده شده است؟ جبرئیل عرض کرد: از جهت آن که اسم اعظم خداى تعالى در آن است و کسى که این دعا را بخواند قوّت حافظه و شعور و علم و عمر و صحّت بدن او چندین برابر زیاده مى‏گردد و خداى تعالى از او هفتاد آفت از آفات دنیا و هفتصد آفت از آفتهاى آخرت را دفع مى‏نماید.ذکر ثواب و شرح دعاء سابق تمام شد اکنون در ذکر ثواب و شرح دعاى ثانى شروع مى‏نمایم بخش دوم اجر دعا از حضرت امیر المؤمنین على بن ابى طالب صلوات اللَّه و سلامه علیه از حضرت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت شده است آن که فرمودند که: جبرئیل علیه السّلام نازل شد در حالى که و در عقب مقام ابراهیم نماز مى‏کردم. پس چون از نماز فارغ شدم از خداى تعالى براى امّت خود طلب آمرزش نمودم. پس جبرئیل علیه السّلام گفت: اى محمّد ترا حریص بر امّت‏خود مى‏بینم و حال آن که خداى تعالى به بندگان خود رحیم است. پس آن حضرت صلّى اللَّه علیه و آله به حضرت جبرئیل علیه السّلام فرمودند که: اى برادر من تو دوست بر من و بر امّت من هستى، مرا دعائى تعلیم نماى که بعد از من به سبب آن دعا امتم مرا یاد کنند. پس جبرئیل علیه السّلام گفت: اى محمّد وصیّت مى‏کنم ترا آن که امّت خود را امر نمائى که سه روز ایّام البیض را روزه گیرند که سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماهى است، و وصیّت مى‏کنم ترا آن که امّت خود را امر نمائى که در این سه روز این دعاى شریف را بخوانند. پس به درستى که عرش را حمله آن به برکت این دعا برداشتند و من به زمین نازل می ‏شوم و به آسمان بالا مى‏روم به برکت این دعا و این دعا بر درهاى بهشت و بر حجره‏ها و کنگره‏ها و بر منزلهاى آن نوشته شده است و به برکت این دعا درهاى بهشت گشوده می شود و به سبب این خلایق در روز قیامت به امر خدا محشور مى‏شوند و کسى که از امّت تو این دعا را بخواند، خداى تعالى عذاب قبر را از او برطرف مى‏کند و او را از فزع اکبر و از آفتهاى دنیا و آخرت نگاه مى‏دارد، و کسى که آن را بخواند خداى تعالى او را از عذاب آتش نجات مى‏دهد، پس بعد از آن پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله جبرئیل را از ثواب این دعا سؤال نمودند. پس جبرئیل علیه السّلام عرض کرد: یا محمّد هر آینه به تحقیق که مرا از چیزى سؤال نموده‏اى که بر وصف آن قادر نیستم و اندازه او را به غیر از خدا نمى‏داند؛ اى محمّد اگر درختهاى دنیا قلم و دریاها مرکّب و همه خلایق نویسنده بگردند بر نوشتن ثواب قارى این دعا قدرت ندارند و بنده‏اى این دعا را نمى‏خواند و حال آن که اراده نموده باشد آزادى را مگر آن که خداى تعالى او را آزاد مى‏گرداند و او را از قید بندگى خلاص می‏کند و این را مغمومى نمى‏خواند مگر آن که خداى تعالى غم و اندوه او را برطرف نماید و نمى‏خواند به این دعا خداى را طلب‏کننده حاجتى مگر آن که خداى عزّ و جلّ حاجت او را در دنیا و آخرت ان شاء اللَّه برآورد و او را از مرگ ناگهانى و هول قبر و فقر در دنیا نگاه مى‏دارد و خداى تبارک و تعالى به او اذن در شفاعت را در قیامت عطا مى‏نماید در حالى که روى او خندان باشد و خداى تعالى او را به برکت این دعا در دار السّلام داخل مى‏کند و او را در غرفه‏هاى بهشت ساکن مى‏گرداند و او را از حله‏ هاى جنّت مى‏پوشاند که کهنه نمى‏شوند و کسى که روزه گیرد و این دعا را بخواند خداى عزّ و جلّ مى‏نویسد از براى او مثل ثواب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و ابراهیم خلیل و موسى کلیم و عیسى و محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین. پس پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند که: هر آینه به تحقیق که تعجّب نمودم از بسیارى آنچه جبرئیل از ثواب از براى خواننده این دعا ذکر نمود. بعد از آن جبرئیل عرض کرد: اى محمّد احدى از امّت تو نیست که این دعا را در مدّت عمر خود یک مرتبه بخواند مگر آن که خداى تعالى او را روز قیامت محشور مى‏کند و حال آن که روى او چون ماه شب بدر مى‏درخشد. پس مردمان پرسند که این کیست؟ آیا این شخص پیغمبر است؟ پس ملائکه گویند که: پیغمبر و نه فرشته نیست بلکه او بنده‏اى از بندگان خدا است از فرزندان آدم که در مدّت عمر خود یک مرتبه این دعا را خوانده است و خداى عزّ و جلّ به او این کرامت را بخشیده است.پس جبرئیل به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله عرض کرد: اى محمّد کسى که پنج مرتبه این دعا را بخواند در روز قیامت محشور خواهد شد و حال آن که من بر قبر او ایستاده باشم و براقى از بهشت با من خواهد بود و ایستاده خواهم بود تا وقتى که آن شخص بر براق سوار شود و از آن پائین نمى‏آید مگر در دار النعیم دائمى و از براى او حسابى نخواهد بود و در بهشت همسایه ابراهیم علیه السّلام و در جوار محمّد صلّى اللَّه علیه و آله خواهد بود و من از براى خواننده این دعا از مرد و زن ضامنم آن که خداى تعالى او را عذاب ننماید و هر چند گناهان او بیشتر از کف دریاها و قطره‏هاى باران و برگ درختان و عدد مردمان از اهل بهشت و دوزخ باشد و آن که خداى عزّ و جلّ امر نماید از براى آن شخص ثواب یک حجّ و یک عمره مقبول بنویسند.اى محمّد کسى که را در وقت خواب پنج مرتبه این دعا را با وضو قرائت نماید پس به درستى که ترا در خواب مى‏بیند و تو او را به بهشت بشارت خواهى داد و کسى که گرسنه یا تشنه باشد و چیزى را نیابد که بخورد و نه آنچه را که بیاشامد یا آن که بیمار باشد و این دعا را بخواند پس به درستى که خداى به برکت این دعا از او برطرف مى‏نماید آنچه را که در اوست و او را چیزى مى‏دهد که بخورد و بیاشامد و از براى او مطالب دنیا و آخرت او را برمى‏آورد و کسى که از او چیزى دزدیده شود یا از او غلامى بگریزد پس برخیزد و وضو سازد و دو رکعت یا چهار رکعت نماز گذارد و در هر رکعت سوره حمد یک بار و سوره اخلاص دو مرتبه بخواند، پس بعد از سلام این دعا را بخواند و آن صحیفه را که این دعا در آن نوشته شده باشد پیش روى خود یا در زیر سر خود بگذارد، پس بدرستى که خداى تعالى مشرق و مغرب را جمع مى‏کند و آن غلام گریخته را به برکت این دعا بر مى‏گرداند ان شاء اللَّه تعالى و اگر از دشمنى بترسد پس این دعا را بر خود بخواند خداى تعالى او را در پناهى محکم مى‏گرداند و دشمن بر او قدرت نمى‏یابد و بنده‏اى نیست که این را بخواند و بر او قرضى باشد مگر آن که خداى تعالى قرض او را ادا نماید و از براى او شخصى را میسّر گرداند که قرض او را ادا نماید ان شاء اللَّه و کسى که این دعا را بر بیمارى بخواند خداى تعالى آن بیمار را به برکت این دعا شفا مى‏دهد. پس اگر بنده مؤمنى که به خداى عزّ و جلّ اخلاص داشته باشد، این را بر کوهى بخواند هر آینه آن کوه به اذن خدا حرکت مى‏کند و کسى که به نیّتى خالص این را بر آب بخواند هر آینه آن آب یخ مى‏زند و تعجّب مکن از این فضیلتهائى که در شأن این دعا ذکر شد، پس به درستى که در این دعا اسم اعظم خداى تعالى است و بدرستى که هر گاه این دعا را قارى بخواند و آن را ملائکه و جنّ و انس بشنوند پس از براى خواننده آن دعا مى‏کنند و خداى تعالى دعاى ایشان را مستجاب مى‏گرداند و همه اینها که مذکور شد به برکت خداى تعالى و به برکت این دعاست و به درستى شخصى که به خدا و رسول او و به این دعا ایمان آورده باشد، باید که چیزى را به خاطر نگذراند و در دل خود به سبب آنچه در شأن این دعا ذکر نموده شد، شکى نیندازد، به درستى که خداى تعالى کسى را که می‏خواهد بدون اندازه‏اى روزى مى‏گرداند و کسى که این دعا را بخواند و یاد گیرد و بنویسد پس باید که به این بر احدى از مسلمانان بخل نورزد. و حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند که: من این دعا را در جنگى نخواندم مگر آن که من در آن جنگ به برکت این دعا بر دشمنان خود ظفر یافتم و آن حضرت صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند که: شخصى که این دعا را بخواند به او نور اولیاء در روى او عطا کرده مى‏شود و از براى او هر امر دشوارى آسان مى‏گردند و براى او هر امر آسانى میسّر مى‏شود. پس بدرستى شخصى که حقّ و حرمت این را بشناسد، خداى تعالى او را از هر سختى نگاه می‏دارد [و اگر قرض دارى آن را بخواند، خداوند قرض او را ادا نماید] و براى او همه امرها را آسان مى‏گرداند و او را از هر مکروهى نگاه مى‏دارد و از او هر بدى را برطرف می‏نماید و او را از هر بیمارى و علتى نجات می‏دهد و همّ و غمّ را از او زایل مى‏گرداند. پس این دعا را یاد بگیرید و یاد بدهید پس بدرستى که در این دعا خیر

 


دعای صحیفه و معنی آن
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: صحیفه

بسم الله الرحمن الرحیم


سبحان الله العظیم و بحمده
این جمله را سه مرتبه بگوید و سپس دعا را بخواند

 

سبحانه مِن اِلهٍ ما اَملَکَه ، و سبحانه مِن مَلیکٍ ما اَقدره ، و سبحانه مِن قدیرٍ ما اعظمه، و سبحانه مِن عظیمٍ ما اجلَّه ، و سبحانه مِن جلیلٍ ما امجده، و سبحانه مِن ماجدٍ ما اَرءَفَه ، و سبحانه مِن رَوُفٍ ما اعزَّه، و سبحانه مِن عزیزٍ ما اکبره، و سبحانه مِن کبیرٍ ما اقدمه، و سبحانه مِن قدیمٍ ما اَعلاه، و سبحانه مِن عالٍ ما اسناه، و سبحانه مِن سنّیٍ ما ابهاه، و سبحانه مِن بهیٍّ ما اَنوَرَه، و سبحانه مِن منیرٍ ما اظهره، و سبحانه مِن ظاهرٍ ما اخفاه، و سبحانه مِن خفیٍّ ما اَعلَمَه، و سبحانه مِن علیمٍ ما اخبره، و سبحانه مِن خبیرٍ ما اکرمَه، و سبحانه مِن کریمٍ ما اَلطَفَه، و سبحانه مِن لطیفٍ ما اَبصَرَه، و سبحانه مِن بصیرٍ ما اَسمَعَه، و سبحانه مِن وفیٍّ ما اَغناه، و سبحانه مِن غنیٍّ ما اَعطاه، و سبحانه مِن مُعطٍ ما اَوسَعَه، و سبحانه مِن واسعٍ ما اَجوَدَه، و سبحانه مِن جوادٍ ما افضله، و سبحانه مِن مُفضِلٍ ما اَنعَمَه، و سبحانه مِن مُنعِمٍ ما اَسیَدَه، و سبحانه مِن سَیِّدٍ ما اَرحمه، و سبحانه مِن رحیمٍ ما اشدَّه، و سبحانه مِن شدیدٍ ما اَقواه، و سبحانه مِن قویٍّ ما احکمه، و سبحانه مِن حکیمٍ ما اَبطَشه، و سبحانه مِن باطشٍ ما اقوَمه، و سبحانه مِن قیّومٍ ما احمده، و سبحانه مِن حمیدٍ ما اَدوَمَه، و سبحانه مِن دائمٍ ما ابقاه، و سبحانه مِن باقٍ ما اَفردَه، و سبحانه مِن مالکٍ ما اَولاه، و سبحانه مِن ولیٍّ ما اعظمه، و سبحانه مِن عظیمٍ ما اکمله، و سبحانه مِن کاملٍ ما اتمَّه، و سبحانه مِن تامٍّ ما اعجبه، و سبحانه مِن عجیبٍ ما افخره، و سبحانه مِن فاخرٍ ما ابعده، و سبحانه مِن بعیدٍ ما اقربه، و سبحانه مِن قریبٍ ما امنعه، و سبحانه مِن مانعٍ ما اغلبه، و سبحانه مِن غالبٍ ما اعفاه، و سبحانه مِن عفوٍّ ما احسنه، و سبحانه مِن محسنٍ ما اجمله، و سبحانه مِن جمیلٍ ما اقبله، و سبحانه مِن قابلٍ ما اشکره، و سبحانه مِن شکورٍ ما اغفره، و سبحانه مِن غفورٍ ما اکبره، و سبحانه مِن کبیرٍ ما اجبره، و سبحانه مِن جبّارٍ ما اَدیَنَه، و سبحانه مِن دیّانٍ ما اقضاه، و سبحانه مِن قاضٍ ما امضاه، و سبحانه مِن ماضٍ ما انفذه، و سبحانه مِن نافذٍ ما ارحمه، و سبحانه مِن رحیمٍ ما اخلقه، و سبحانه مِن خالقٍ ما اقهره، و سبحانه مِن قاهرٍ ما املکه، و سبحانه مِن ملیکٍ ما اقدره، و سبحانه مِن قادرٍ ما ارفعه، و سبحانه مِن رفیعٍ ما اشرفه، و سبحانه مِن شریفٍ ما ارزقه، و سبحانه مِن رازقٍ ما اقبضه، و سبحانه مِن قابضٍ ما ابسطه، و سبحانه مِن باسطٍ ما اهداه، و سبحانه مِن هادٍ ما اصدقه، و سبحانه مِن صادقٍ ما ابدئه، و سبحانه مِن بادِءٍ ما اقدسه، و سبحانه مِن قدوسٍ ما اطهره، و سبحانه مِن طاهرٍ ما ازکاه، و سبحانه مِن زکیٍّ ما ابقاه، و سبحانه مِن باقٍ ما اعوَده، و سبحانه مِن عوّادٍ ما افطره، و سبحانه مِن فاطرٍ ما ارعاه، و سبحانه مِن راعٍ ما اعونه، و سبحانه مِن معینٍ ما اَوهَبَه، و سبحانه مِن وهّابٍ ما اتوبه، و سبحانه مِن توّابٍ ما اسخاه، و سبحانه مِن سخیٍّ ما ابصره، و سبحانه مٍن بصیرٍ ما اسلمه، و سبحانه مِن سلیمٍ ما اشفاه، و سبحانه مِن شافٍ ما انجاه، و سبحانه مِن مُنجٍ ما اَبرََّه، و سبحانه مِن بارٍّ ما اطلبه، و سبحانه مِن طالبٍ ما ادرکه، و سبحانه مِن مُدرِکٍ ما اشدَّه، و سبحانه مِن شدیدٍ ما اعطفه، و سبحانه مِن مُتِعَطِّفٍ ما اعدله، و سبحانه مِن عادلٍ ما اتقَنَه، و سبحانه مِن مُتقِنٍ ما احکمه، و سبحانه مِن حکیمٍ ما اکفله، و سبحانه مِن کفیلٍ ما اشهده، و سبحانه مِن شهیدٍ ما احمده، و سبحانه هو اللهُ العظیمِ و بحمده و الحمدُ لِلّهِ و لا اله الا اللهُ و اللهُ اکبر و لِلّهِ الحمدُ و لا حَولَ و لا قوةَ الّا باللهِ العلیِّ العظیمِ دافعُ کلِّ بلیَّةٍ و هو حَسبی و نِعمَ الوکیل.

معنی دعای صحیفه

تسبیح می ‏کنم تسبیح خدایى که بزرگ است و متلبّسم به حمد او منزه است خدا تعجب می ‏کنم از خدائى که چه چیز او را مالک گردانیده [و تعجب مى‏کنم از پادشاهى که چه چیز توانا نموده است او را] و منزه است او و تعجب است از بسیار قادرى که او را چیز بزرگ کرده او را و منزه است خدا و تعجب مى‏کنم از بزرگى که چه چیز او را جلیل نموده و منزه است او و تعجب است از بزرگى که چه چیز او را شریف نموده و منزه است خدا و تعجب است از شریفى که او را چه چیز مهربان نموده و تعجب است از مهربانى که چه چیز او را عزیز نموده و تعجب می ‏کنم از عزیزى که چه چیز او را بزرگ نموده و تعجب مى‏نمایم از بزرگى که چه چیز او را همیشگى نموده و تعجب است از دائمى که چه چیز او را بلند نموده و تعجّب است از بلند مرتبه‏اى که چه چیز او را رفعت داده و تعجب می ‏نمایم از رفیعى که چه چیز او را حسن داده و تعجب است از نیکوئى که چه چیز او را نورانى گردانیده و تعجب است از روشنى که چه چیز او را ظاهر کرده است و تعجب است از ظاهرى که چه چیز او را پنهان نموده و تعجب از پنهانى که چه چیز او را دانا نموده و تعجب است از دانائى که چه چیز او را خبردار گردانید و تعجب است از خبردارى که چه چیز او را کریم نموده و تعجب است از بخشنده‏اى که چه چیز او را مهربان نموده و تعجب است از مهربانى که چه چیز او را بینا گردانیده است و تعجب است از بینائى که چه چیز او را شنوا نموده است و تعجب است از شنوائى که چه چیز او را نگاهدارنده گردانیده و تعجب است از نگاهدارنده‏اى که چه چیز او را توانگر گردانیده و تعجب است از توانگرى که چه چیز او را صاحب عطا نموده و تعجب است از دهنده‏اى که چه چیز او را بى‏نیاز گردانیده و تعجب است از بى‏نیازى که چه چیز او را صاحب بخشش نموده و تعجب است از بخشنده‏اى که چه چیز او را وسعت داده و تعجب است از رزق دهنده‏اى که چه چیز او را صاحب بخشش نموده و تعجب است از صاحب بخششى که چه چیز او را صاحب احسان نموده و تعجب است از صاحب عطیه‏اى که چه چیز او را منعم گردانیده و تعجب است از نعمت دهنده‏اى که چه چیز او را ستوده گردانیده و تعجب است از ستوده‏اى که چه چیز او را رحیم گردانیده و تعجب است از رحم‏کننده‏اى که چه چیز او را سخت گردانیده و تعجب است از سخت‏گیرى که چه چیز او را قوّت داده و تعجب است از صاحب قوّتى که چه چیز او را حلیم نموده [او را حکیم گردانیده‏] و تعجب است از حلم‏کننده‏اى [حکیمى‏] که چه چیز او را صاحب قهر نموده و تعجب است از صاحب قهرى که او را چه بر پاى داشته و تعجب است از بخود برپائى که [چه چیز او را حمد کرده و تعجب است از حمد شده‏اى‏] که چه چیز او را همیشگى نموده و تعجب است از همیشه‏اى [که او را چه باقى داشته و تعجب است از باقی ‏اى‏] که چه چیز او را بیهمتا نموده و تعجب است از بی‏همتائى که چه چیز او را یکتا نموده و تعجب است از یکتائى که چه چیز او را مقصود و بى‏نیاز گردانیده و تعجب است از بى‏نیازى که چه چیز او را صاحب ملک نموده و تعجب است از مالکى که چه چیز او را صاحب اختیار نموده و تعجب است از صاحب اختیارى که چه چیز او را بزرگ نموده و تعجب است از بزرگى که چه چیز او را کامل و تمام نموده و تعجب است از کاملى که چه چیز او را تمام نموده و تعجب است از تمامى که چه چیز او را نیکو گردانیده و تعجب است از نیکوئى که چه چیز او را صاحب فخر نموده و تعجب است از فخرکننده‏اى که چه چیز او را «1» دور ساخته و تعجب است از دورى که چه چیز او را نزدیک ساخته و تعجب است از نزدیکى که چه چیز او را غالب و قوى گردانیده و تعجب است از غلبه‏کننده‏اى که چه چیز او را مسلّط نموده و تعجب است از مسلّطى که چه چیز او را عفوکننده نموده و تعجب است از عفوکننده‏اى که چه چیز او را احسان‏کننده کرده و تعجب است از احسان‏کننده‏اى که چه چیز او را نیکوکار نموده و تعجب است از نیکوکارى که چه چیز او را قبول توبه‏کننده نموده و تعجب است از قبول توبه‏کننده‏اى که چه چیز او را جزا دهنده نموده و تعجب است از جزا دهنده‏اى که چه چیز او را صاحب مغفرت نموده و تعجب است از آمرزنده‏اى که چه چیزى او را بزرگ نموده است و تعجب است از بزرگى که چه چیز او را صاحب جبروت نموده و تعجب است از صاحب جبروتى که چه چیز او را جزا دهنده نموده و تعجب است از جزا دهنده‏اى که چه چیز او را حاکم گردانیده و تعجب است از حکم‏کننده‏اى که چه چیز حکم او را ممضى نموده و تعجب است از حاکمى که چه چیز جارى نموده امر او را و تعجب است از جارى در حکمى که چه صفت صاحب رحم نموده او را و تعجب است از رحم‏کننده‏اى که چه صفت خلق‏کننده گردانیده او را و تعجّب است از خلق‏کننده‏اى که چه چیز او را صاحب غلبه نموده تعجب است از غلبه نماینده‏اى که چه امر او را صاحب مملکت نموده و تعجب است از صاحب مملکتى که چه صفت او را صاحب قدرت نموده و تعجب است از توانائى که چه چیز او را بلند مرتبه نموده و تعجب است از بلند مرتبه‏اى که چه صفت او را شریف گردانیده و تعجب است از صاحب شرفى که چه امر او را رزق دهنده گردانیده و تعجب است از روزى دهنده‏اى که چه چیز او را نگاه دارنده رزق او را و تعجب است از نگاه دارنده رزقى که چه چیز او را روزى بخشنده نموده و تعجب است از روزى گستراننده‏اى که چه چیز راهنما گردانیده او را و تعجب است از راهنمائى که چه چیز او را راستگوى نموده و تعجب است از راستگوئى که چه چیز او را ظاهر گرانیده و تعجب است از ظاهرى که چه چیز منزّه از عیبها نموده او را و تعجب است از منزّهى که چه چیز او را پاکیزه [ظاهر] نموده و تعجب است از پاکیزه‏اى [آشکارى‏] که چه چیز او را پاک نموده و تعجب است از پاکى که چه چیز باقى داشته او را و تعجب است از باقى‏اى که چه چیز او را اعاده‏کننده نموده و تعجب است از اعاده‏کننده‏اى که چه چیز او را خلق‏کننده نموده و تعجب است از خلق‏کننده‏اى [که چه چیز او را نگاهدارنده نموده و تعجب است از نگاهدارنده‏اى که چه چیز او را یارى کرده و تعجب است از یارى‏کننده‏اى‏] که چه چیز او را صاحب بخشش کرده و تعجب است از بسیار بخشنده‏اى که چه چیز او را توبه قبول‏کننده نموده و تعجب است از توبه قبول‏کننده‏اى که چه چیز او را صاحب کرم نموده و تعجب است از صاحب کرمى که چه چیز او را یارى‏کننده [بینا] نموده و تعجب است از یارى‏کننده‏اى [بینائى‏] که چه چیز او را سالم گردانیده و تعجب است از سالمى که چه چیز او را شفا دهنده نموده و تعجب است از شفا دهنده‏اى که چه چیز او را خلاص‏کننده نموده و تعجب است از نجات دهنده‏اى که چه چیز نیکوکار نموده او را و تعجب است از نیکوکارى که چه چیز او را طلب‏کننده نموده و تعجب است از طلب‏کننده‏اى که چه چیز او را صاحب ادراک نموده و تعجب است از ادراک‏کننده‏اى که چه چیز او را قوى گردانیده و تعجب است از صاحب قوّتى که چه چیز او را مهربان کرده و تعجب است از مهربانى که چه چیز عادل نموده و تعجب است از عادلى که چه چیز امر او را محکم نموده و تعجب است از محکم‏کننده‏اى که چه چیز او را داناى با تدبیر نموده و تعجب است از حکیمى که چه چیز او را کفیل و ضامن گردانیده و تعجب است از ضامنى که چه چیز او را دانا گردانیده [و تعجب است از دانایى که چه چیز او را با ستایش نموده خ. ل.- و تعجب است از دانایى که چه چیز او را با رابطه کرده است و تعجب است از با رابطه‏اى که چه چیز او را کافى کرده است و تعجب است از کافى‏اى که چه چیز او را حساب‏کننده قرار داده و تعجب است از حساب‏کننده‏اى که چه چیز او را تام و کامل کرده و تعجب است از تام و کاملى که چه چیزى او را قدیمى گردانیده‏] و او را تسبیح می کنم تسبیح کردنى اوست خداى بزرگ و متلبّسم به سپاس او و همه حمد از براى خداست و معبودى مگر خدا نیست و خدا بزرگتر است از آنکه بوصف درآید و از براى خداست حمد و نیست حرکتى و نه توانائى مگر بخداى بلند مرتبه بزرگ دفع‏کننده هر بلائى. و اوست کافى مرا و نیکو معتمد است او


اس ام اس
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: اس ام اس

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!

وای به روزی که خاکمان کنند!

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 ثانیه ها، روزها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن

فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی

آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 یادم باشه

یادت بدم

یاد بگیری

یادت نره

که یاد تو

همیشه در یاد منه

 ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 پیام هایم گاه گاه است! آنچه ابدیست ، یاد توست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی است

آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس

ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 یاد آن روزی که یاری داشتیم / این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم

ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم / این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !

امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 از ما که گذشت

ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن

تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور /  حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور

گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس /  غم بی مهری این مردم بی عار مخور . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 بگذار بگویند خسیسم

من

دوستت دارم هایم

را الکی خرج نمیکنم

جز برای مهربانی خودت . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال

لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 راستـش را بگو

نکند تو همان “این نیـزهستی که همیشه می گذری . . . ؟

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر

در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی  . . .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 اونی که دوستت داره زندگیشو پات میریزه که فقط شادیتو ببینه

تویی که دوست داشته میشی هزارتا ناز میکنی براش!

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت

تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .

 ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

این جمله را هرگز فراموش نکن

برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است” . . .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق

یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق

بگذار که قصه را به پایان ببرم

آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق 


حدیث عشق
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: قیامت

من هـمـان دلـداده ام ، بر قلبت عادت کرده ام
یــاد تــو افــتـاده و هــردم عــبـادت کــرده ام


تـا کـه افـتـد در دلـت ، مـهـر دل بـی تاب من
روز و شبها بردلت ، عـرض ارادت کرده ام


من تو را ، تنها انیس ومونس جان خوانده ام
بـا خـیالت هر شبی ، گویا که خلوت کرده ام


شـب بـه هـنـگـام غـروبـت دل زدنـیا کنده ام
بـا طلـوع چـشـم تـو ، روی فـرصت کرده ام


من که چون فرهاد شیرین، بردلت پروانه ام
این حدیث عشق خود ، در شعر اشارت کرده ام


تا نشان از کوی تو ، بر این دل عاشق رسد
بـا تـمـام هـسـتـی ام ، اتـمـام حـجت کرده ام


چون اجل ، شرط وصال عاشقان ، مردن بخواند
دل ز دنـیـا کـنـده و قـصـد قـیـامـت کـرده ام


یامهدی (عج)
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: یادت بماند ، امام زمان(ع)

داد از دل دیـوانـه ام ، گـویـا کـه یـادت کرده است
بر دیدن روی مهت ، چـشـم دل عـادت کرده است


یـارا مخواه این دل دگر ، بی تو بماند بیش از این
هـر دم تـپـش های دلـم ، از تو اطاعت کرده است


پروانه گشته جـان من ، بر عشق تـو ، جـانـا بـیـا
پروانه ات در هـجـر تو ، فکر شهادت کرده است


در تـیـرگی هـای رهـم ، یـادت بـمـانـد ، ایـن دلـم
چـشـمـان پـر مهر تو را ، شمع هدایت کرده است


از هـجـر تـو دامـن زده ، غــم هـا بـه دریـای دلم
اکنون دل دیوانـه ام ، قـصـد وصـالـت کرده است


از بـس کـه بـا یـاد تـوام ، مـشـهـور عالم گشته ام
جـانـا بـدان بـی تـو دلـم ، فـکـر قیامت کرده است


ای نازنین ، گویا رخت ، تصویر عالم گشته است
آخـر دلـم در ایـن جـهـان ، قصد اقامت کرده است


اباصالح التماس دعا
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتـی یاد ما هم باش
نجف رفتی ، کاظمین رفتی ، سامرا رفتی یاد ما هم باش
مـدیـنـه رفـتـی بـه پـابـوس مـادرت زهرا یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که می خوانی در کنار آن تـربـت خـامـوش
به دیدار قــبـر مخفی از کـوچه ها رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
بغل کردی قــبــر مادر را جای ما هم او را زیـارت کـن
بـه دیـدار نـیـنـوا رفـتـی ، کـربـلا رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتی یاد ما هم باش
شب جـمـعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بـوسـه
کنار قــبــر ابـوالـفـضـل بـا صـفـا رفـتی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هر کجا رفتـی یاد ما هم باش
زدی بوسه پای یا روی فرق عـبـاس و اکـبـر و اصـغـر
سر قــبــر قـاسـم و قـبـر عمه ها رفـتـی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کـن عـمـه ات را در کنج ویرانه
بـرای بــوسـیــدن آن دُردانـه ها رفــتـی یـاد مـا هـم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفــتـی یاد ما هم باش
شـدی مُحرم در مراسم حج یا مـنـی رفـتـی یاد ما هم باش
به هر جا رفتی برو مهدی ، هر کجا رفتی یاد ما هم باش
ابـا صـالـح الـتـمـاس دعـا هـر کجا رفـتـی یاد ما هم باش


روزی تو خواهی آمد
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: خواهی امد

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غمهای روزگاران

غمهای روزگاران

تو روح سبز گلزار، گل شاداب بی خار

مرا از پا فکنده شکستنهای بسیار

تو یاس نو دمیده، من گلبرگ تکیده

روزی آیی کنارم که عشق از دل رمیده

که عشق از دل رمیده

ترا نادیدن ما غم نباشد، کـه در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی ،ولیکن چون تو در عالم نباشد

روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی

اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی

اما زمن نبینی دیگر به جا نشانی

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غمهای روزگاران

غمهای روزگاران


مرغ بوتیمار این دریا منم
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

َای تمام فکر من در روزو شب              ای همه هزیان من در سوز تب

ای نهان در پیکرم چون جان شده           همچو بوی گل به گل پنهان شده
آه ! ای بالاترین سوگنــــــــــد من           ای نـــــهان درگریه و لیخند من

ای به رگهایم چنان خون گمــــشده           در میان دیـــــــــده ام مردم شده

ای شکوه آســـــــمان در چشم تو         ای فــــدای نازو قـــهرو خشم تو

ای بهشت دلــــــــکش موعود من          خون گرم زنـــــــدگی در پود منََ

ای تمنــــــــــــــــای دل تنهای من         ای چراغ روشن شب های من

جز تو کی دارم به جز تــــو آرزو؟         ای به گوشـــــــم گوشواره آرزو

گرکه یاران غافـــــل اند از یاد من          از دل دیـــوانه ی ناشـــــاد من

عشق تو چون در دلم باشد چه غم؟         چون که تا روز قیـــامت با توام

خاق میـــــگویند گر او یار توست          مایه غم از چه در اشعار توست؟؟!

گر دل او با دل تنگت یکـــــــیست          مایه های حسرتت از سرچیست؟؟

آه من دیوانــــه ام، دیوانـــــــه ام        جز تو از خـــــــــلق جهان بیگانه ام

دوستت دارم تو میـــــــخواهی مرا

باز میترسم نمیـــــــــــدانم چرا؟؟؟

وای اگر روزی فرامــــــوشم کنی         با غم هـــــــجران هم آغوشم کنی

وای اگر نامـــــــــــم بمیرد برلبت        یا فرو بنشـــــــیند این سوزو تبت

آه میترسم شبی طوفـــــــان شود         ساحل امـــــــــــید من ویران شود

گر ز دریا قطره ای هم کم شــود          مرغ طوفان سینه اش پرغم شود

ای دل دریای پاک و روشنـــــم          مرغ بوتیــــــــــمار این دریا منم


ماجراهای جالب مدیریتی
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌کنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی.

 

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می ‌زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

 

اشتباه موردی

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به توپرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم

 

زندگی پس از مرگ

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟

کارمند: بله!

رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند،

همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.

 

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !

ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود

 

نکته

برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را

نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌کنند

.

 

زنگ تفریح

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار

مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند


یازهرا(سلام الله علیها)
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سرفصل کتاب آفرینش زهراست

روح ادب وکمال و بینش زهراست

روزی که گشایند در باغ بهشت

مسئول گزینش و پذیرش زهراست

.

.

.

خدایا به سوز دل مولا علی-ع و به پهلوی بشکسته ی زهرای مرضیه-س

قَسمت می دهیم که فرج منتقم شان را برسانی .. آمین

.

.

.

گل من که رنگش نیلی نبود / جواب محبت که سیلی نبود . . .

.

.

.

بریزم اشک غم ، از دیده بر رخسار مادر جان

بنالم در عزایت بادل افکار مادر جان

یه یاد آرم از آن ساعت که با پهلوی بشکسته

کشیدی ناله در بین در و دیوار مادر جان

از آن غصب فدکوز بردن حیدر سوی مسجد

مرا دیگر نباشد طاقت گفتار مادر جان . . .

.

.

.

ناموس خدا ، دخت نبی ، همسر حیدر

ام الحسین ، شلفعه ی خلق به محشر

این غم نرود از نظر ما که ز کین شد

نیلی رخت از سیلی آن شوم بد اختر

یا رب تو غذابش بنما بیشتر از پیش

آنکس که به پهلوی وی از کینه زدی در

.

.

.

الا ای چاه یارم را گرفتند / گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی / همه دار و ندارم را گرفتند . . .

.

.

.

منم زینب که بی دلدار مانده ست

به قلبم خون به چشمم خار مانده است

نگاهم خیره میماند همیشه

به آن خونی که به دیوار مانده است . . .

.

.

.

 


نامه ای از یک مادر ترک به پسرش:
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

  گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند. 
 
 وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان...
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

  گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.

  پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

  ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.

  دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.

  اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.

  راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

  همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.

  راستی:‌گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.


ترسم
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

چیزی بگو خیال من آشفته تر شود 

چیزی شبیه شعر دلم زیروبر شود 

چیزی شبیه عطر حضور همیشه ات

از خاطرات دور ولی ساده تر شود

خواندم حضور چشم تو اینجا همیشگی است

خوش دارم این خیال کمی تازه تر شود

تکراربی نهایت یک راه بی تو هیچ

حالا خیال کن پای دلم خسته تر شود

ترسیده ام زهای وهوی غریب غریبه ها

ترسم صدای آشنای تو هم دورتر شود

عمری گریخته ام از چند و چون عشق

ترسم که سعی دل به نگاهت هدر شود

من بین ماندن و رفتن عجیب حیرانم

شعری بخوان که رفتن دل سخت تر شود

من خوب می شناسمت از لحن واژه ها

ترسم دلم نبینی و آواره تر شود


 
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

زندگی

همچون قفسی است

قفسی تنک

پر از تنهایی

و چه خوب است

لحظه غفلت آن زندانبان

بعد از آن هم

پرواز

 

 


15/11/88
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بتو عادت دارم

مثل پروانه به آتش،مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه که از من دوری،من به ویرانگری فاصله می اندیشم

در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است

تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی

 


الهی
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: آرزو ، ترسم

الهی ای برپا از اراده ات آسمان ها،ای گستراننده زمینها،ای خرم کننده بستانها،ای نقاش گلستان ها،ای کامل کننده نقصان ها،ای ارائه دهنده برهان ها.

 

 

 

الهی ای شاکار کننده پنهان ها،ای آرایشگرگلستان ها،ای به وجود آورنده رنگ ها،ای چهره نگار صورت ها.

 

 

الهی ای آباد کننده بیابان ها،ای شمنان را از تو خذلان ها،ای پرورنده مرجان ها،ای از غمت از قلوب برخاسته افغان ها.

 

 

الهی ای بیرون کننده ی منکران از میدان ها،ای بخشنده ی جان ها.

 

 

الهی ای درمان کننده درد ها،ای شوینده گناه از دیوان ها،ای علاج نسیان ها،ای حاکم آشکار ونها ها،ای نازل کننده واقعیت ها.

 

 

الهی ای به هر دردی دوا،ای یادت شفا،ای به قلبم ضیا،ای اجابت کننده دعا،ای هستی را از توصفا،ای مرا تکیه گاه و امید ورجا.

 

 

الهی ای برطرف کننده رنج وعنا،ای حبیب قلب بی ریا،ای بخشنده ی گناه وخطا،ای وزنده ی باد صبا،ای گیرنده ی عهد بلی.

 

 

الهی ای فرستنده انبیا،ای گنج اولیا،ای عشقت کیمیا.

 

 

الهی ای زهر عیب و نقصی جدا،ای رحم کننده بر پیر وبرنا،این شرمنده را از خود مکن جدا،به من رحمت ولطف آر به روز جزا.

 

 

الهی شب تاریک باطنم را به اشراق جمالت منور فرما،برای قلبم روزی معنوی مقرر فرما،از خشنودیت خبرم فرما،وجودم را برای همگان با اثر فرما.

 

 

الهی حیاتم را پرثمر فرما،بر این افتاده نظر فرما،مرا موجودی دیگر فرما،مسکنم را رضوان اکبر فرما،احوالم را خوشتر فرما.

 

 

الهی عبادتم را بهتر فرما ،نیتم را برتر فرما،دلم را چون قمر انور فرما،این بنده ات را منبع خیرو بی شر فرما،چراغ وجودم را به نور عرفان و کرامت روشن فرما،فراقم را به وصال مبدل فرما.

 

 

الهی به این گدای درگاهت از خزانه رحمتت صدقه ای مرحمت فرما،ای مبدا و منتها،ای رحمت بی انتها،ای حقیقت بقا.

 

 

الهی ای نازل کننده ی هل اتی ، ای تُعِزٌ و تُذلٌُ من تشاء. 


یک نفس
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

به همین سادگی تو رفتی و رد پای رفتنت رو ، رو دلم جا گذاشتی...به همین سادگی

 من تنها شدم...تنها تر از خاطره های با هم بودنمون که حالا غبار فاصله اونها رو پشت

 دستهاش قایم کرده...تو که رفتی دلم به جرم عاشقی محکوم به مرگ در حبس ابد شد و برای

چشای بیقرارم حکم انتظار صادر شد...اما جرم من فقط عاشقی بود همین...

عطر خیالت دیگه مجال بوییدن گلهای اطلسی رو نمیده....هر شب نسیم رویا چشام رو نوازش

 میکنه و ماه اشکهاش رو روی گونه ام میکاره....

حس خوب بودن تو از دروازه ی خاطره هام عبور میکنه و رد پای شکوفه های سیب رو

به جا میذاره...آه که چه قدر خسته ام...خسته ام از تکرارهمیشگی فردا....خسته ام از تکرار

واژه هام که همه رنگ تو رو دارند....می خوام اشکا ی بی پناهم رو تو دستام بگیرم و شمعی

 به خاموشی تموم نا گفته ها روشن کنم...می خوام تو این افسانه ی شب زده که واسم

رنگ حضور نداره تو کوچه ی بهار تابلوی بن بست بزنم...

تو این خلوت گم گشته ی سرد یه نفس مونده به صبح...تا پایان من...فقط یه نفس...

 


خط آخر
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 

 

خط آخر :

چند تا چشمه خشک بشه چند تا پری جادو کنه

پلک من برفهای چند زمستون رو پارو کنه

چند نفر تو خواب من آسه بیان خسته برن

تا غروب خاطره عشق تو رو جارو کنه


← صفحه بعد